تبليغاتX
آدم راستکی

...اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا....









 



نوشته شده در سه شنبه 1385/03/30 ساعت 23:57 توسط
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 

 

آموخته ام که : باد با چراغ خاموش کاری ندارد .

آموخته ام که : به چیزی که دل ندارد ، نباید دل بست .

آموخته ام که : خوشبختی ، جستن آن است نه پیدا کردن آن .

آموخته ام که : عشق مرکب حرکت است ، نه مقصد حرکت .

آموخته ام که : چشم پوشی از حقایق آنها را تغییر نمی دهند .

آموخته ام که : موفقیت یک تعبیر دارد ( باور داشتن موفقیت) .

آموخته ام که : این عشق است که زخمها را شفا می دهد ، نه زمان .

آموخته ام که : مهم بودن خوب است ، ولی خوب بودن از آن مهمتر

 

 

آموخته ام که : گاهی مهربان بودن ، بسیار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام که : تنها کسی مرا شاد می کند که می گوید تو مرا شاد کردی .

آموخته ام که : اگر در ابتدا موفق نشدم ، با شیوه ای  جدیدتر دوباره بکوشم .

آموخته ام که : تنها اتفاقات کوچک زندگی است که زندگی را تماشایی می کند .

آموخته ام که : باید شکرگزار باشیم که خدا هر آنچه ما می طلبیم ،  به ما نمی دهد .

آموخته ام که : هر گز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده می شود ، نه گفت .

آموخته ام که : هر چه زمان کمتری داشته باشیم ،  کارهای بیشتری انجام می دهیم .

آموخته ام که : همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم ، دعا کنم .

آموخته ام که : لبخند ارزانترین راهی است که می توان با آن نگاه را وسعت بخشید .

 

 

آموخته ام که : در جست و جوی محبت و خوشبختی زمانی برای تلف کردن وجود ندارد .

آموخته ام که : بهترین کلاس دنیا کلاسی است که زیر پای خالق ترین فرد( خالق یکتا ) است .

آموخته ام که : تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن او

 و قلبی است برای فهمیدنش

 

 

آموخته ام که : خداوند متعال همه چیز را در یک روز نیافرید ، پس چطور می شود که من همه چیز را در یک روز به دست آورم .

 

 

.



نوشته شده در یکشنبه 1385/03/21 ساعت 16:20 توسط آدم راستکی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 نازنينم!بگذار تا برايت بگويم،.....!

هيچ ستاره ای درين خانه،روشن نمانده است!


هيچ شبگردی ازين کوچه گذر نکرده است!


هيچ صدايی سکوت وهم انگيز شبانه ام را نشکسته است!


و هيچ عابری نيم نگاهی به درون من نيانداخته است!...

 

نازنينم!

بگذار تا برايت بگويم،ياد تو هنوز،از شيشه های

 خاطره پاک نشده اند!


و نام تو هنوز،در غبار ژرف انگيز دلم بيتوته کرده است!...

نازنينم!

بگذار تا برايت بگويم که سياهی چگونه تا عمق وجودم رخنه کرد

 و چگونه فانوسهای دلم از پی هم سر به خاموشی سپردند!

و چگونه......


اشکهای سرگردان بيچاره ام کردند!

بر من ببخشای اين همه بی قراری را...............



نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/18 ساعت 0:1 توسط آدم راستکی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 

 

به شكوه آنچه بازيچه نيست بينديش.

من خوب آگاهم كه زندگي،يكسر صحنه بازي ست؛

من خوب ميدانم.

اما بدان كه همه براي بازيهاي حقير آفريده نشده اند.

مرا به بازي ِكوچك ِشكست خوردگي مكشان!

به همه سوي خود بنگر و باز مي گويم كه مگذار زمان،پشيماني بيافريند.

به زندگي بينديش با ميدانگاهي پهناور و نامحدود.

به زندگي بينديش كه مي خواهد باز بازيگرانش را با دست خويش انتخاب كند.

به روزهاي اندوه باري بينديش كه تسليم شدگي را نفرين خواهي كرد.

و به روزهايي كه هزار نفرين،حتي لحظه يي را بر نميگرداند.

 تو امروز بر فرازي ايستاده يي كه هزار راه را مي تواني ديد؛

وديدگان تو به تو امان مي دهند كه راه ها را تا اعماقشان بپايي.

در آن لحظه هاي خطير كه سپر مي افكني و مي گذاري ديگران به جاي تو بينديشند،

در آن لحظه هايي كه تو ناتواني خويش را در برابر فريادهاي ديگران احساس مي كني،

در آن لحظه يي كه تو از فراز،پا در راهي مي گذاري كه

آن سوي آن،اختتام ِتمام ِانديشه ها و رؤياهاست،

در تمام لحظه هايي كه تو ميداني،مي شناسي و مي خواهي شناخت،به ياد داشته باش

كه روزها و لحظه ها هيچگاه باز نمي گردند.

 

به زمان بينديش و شبيخون ظالمانه زمان

 



نوشته شده در پنجشنبه 1385/03/11 ساعت 5:58 توسط
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت