تبليغاتX
آدم راستکی

...اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا....









 

بزرگترين چيزي که ميشه بخشيد
((عشقت را ببخش))
ارزشت را با مقايسه کردن خود با ديگران پايين نياور،زيرا همه ي
ما با يکديگر متفاوتيم.اهداف و آرزوهايت را با توجه به آنچه که
ديگران، با اهميت تصور ميکنند؛تعيين نکن ،زيرا فقط تو مي داني
که چه چيزي برايت بهترين است.با زندگي کردن در گذشته يا آينده
زيستن در زمان حال رو از دست نده.حتي اگر يک روز در زمان حال
زندگي کني، همه ي روزهاي عمرت را زيسته اي.
هنگامي که هنوز چيزي براي بخشيدن داري، هرگز نااميد نشو.
هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد تا لحظه اي که خودت دست از تلاش
برداري. از مواجه شدن با خطرات نترس؛ زيرا بدين ترتيب فرصت
مي يابي که بياموزي چه قدر بايد شجاع باشي.
با گفتن اينکه:{يافتن عشق غير ممکن است} مانع ورود عشق
به زندگي خود نشو.سريع ترين راه دريافت عشق،بخشيدن آن
به ديگران است.سريع ترين راه از دست دادن آن محکم نگاه
داشتن آن است.رويا هاي خود را رها مکن. بدون رويا بودن
يعني بدون اميد بودن و نااميدي يعني اينکه هيچ هدفي نداري.
زندگي يک مسابقه نيست ، بلکه سفري است که هر قدم از
مسير آن را بايد لمس کرد و چشيد.

 

 



نوشته شده در جمعه 1385/06/31 ساعت 9:11 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 

رفتي خونم شده ويرون
پري ناز کوچولو
 
پري ناز کوچولو   رفتي خونم شده ويرون   دلم از بي کسي خون   نمي تونه که بخونه
 
حرفاي نگفته مونده   ولي دل بايد بدونه   اون که رفته ديگه رفته  نمي خواد ديگه بمونه
 
نمي خوام که باز بيايي   اون چشاتو من ببينم   خاطرات باز جون بگيرن   باز دوباره من بميرم
 
نمي خوام که باز بيايي   توي تاريکيم بسوزي   آخه حيف تو عزيزم   که با من با من بموني
 
عزيزم سرت سلامت   هر جا رفتي هر جا هستي   برو که دنيا دو روز   قلب تو هيچ وقت نسوزه
 
نازنين اينو نخوندم   که تو رو گريون ببينم   الهي برات بميرم   اشکتو هيچ وقت نبينم
 
عزيزم اينو مي خونم   که دلم آروم بگيره   آخه طفلکي ميسوزه   طفلکي بي تو ميسوزه
 
پري ناز کوچولو   نگو قسمتم همين بود   نگو سرنوشت نوشته   سهم من از تو همين بود
 
عزيزم غمت نباشه    برو که روبرو نور    برو ما تنها مي شينيم    باسه ي عشقت مي ميريم

 



نوشته شده در دوشنبه 1385/06/27 ساعت 14:55 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 

مدتها بود که همه چيز رو بوسيده بودم و کنار گذاشته بودم

ولي خوب ديگه همون حس رفتن کار دستم داد ٬   

  ميدونين تا در خونه دوست رفتن و سعادت زيارت نداشتن

 يعني چي واي خداي من ديوانگي بودو بس ٬ تمام اميدم هم واسه رفتن٬

ديدن اون بود ولي چي بدتر از اين که لب چشمه بري تشنه برگردي

 چي بدتر از اين که پيش دلدار بري ولي کام دل نگيري

٬ کسي توي اين سفر از درد دل من خبر نداشت پس مجبور بودم

 یه جوری عقده دلو دور از چشم همه خالی کنم٬

ولي خوب٬قسمت همين بوده

آخه از اون قديم نديما ميگن بین عاشقو معشوق راهیست دراز

ولي با تمام اين وجود راضيم به رضاي او

 

                                 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

                                                   فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت

 

 



نوشته شده در جمعه 1385/06/24 ساعت 16:45 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

 

 

مهدی خوب زهرا

وقتی بیای بهار می شه دوباره تو آسمون پر میشه از ستاره
وقتی بیای دنیا چراغون میشه دشت و دمن شکوفه بارون میشه
وقتی بیای بچه ای گریون نمی شه واسه یه نون پدر تو زندون نمی شه
وقتی بیای شاه و گدا نداریم ما دیگه هیچ وقت غم نان نداریم
وقتی بیای ظلم و ستم نمی مونه دود می کنیم اسفند دونه دونه
وقتی بیای شرمند میشه خورشید تو آسمون جایی نداره خورشید
وقتی بیای دنیا به خود می باله هدیه به تو گل های سرخ لاله
وقتی بیای مهدی خوب زهرا آهومی شم در بدر تو صحرا
 
 

 



نوشته شده در جمعه 1385/06/17 ساعت 15:13 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 

زخمي تر از هميشه ، از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق ، در انتظار مردن
با قامتي شكسته از كوله بار غربت
در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت
رفتم براي گريه ، رفتم براي فرياد
مرهم مراد من بود ، كعبه تو رو به من داد
اي از خدا رسيده ، اي كه تمام عشقي
در جسم خالي من ، روح كلام عشقي
اي كه همه شفايي در عين بي ريايي
پيش تو مثل كاهم ، تو مثل كهربايي
هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند
اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند
اي تكيه گاه گريه ، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من ، كعبه تو رو به من داد
من زورقي شكسته ام ، اما هنوز طلايي
توفان حريف من نيست ، وقتي تو ناخدايي
بالاتر از شفايي ، از هر چه بد رهايي
اي شكل تازه ي عشق ، تو هديه ي خدايي
با تو نفس كشيدن يعني غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه ، بي بال و پر پريدن
اي تكيه گاه گريه ، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من ، كعبه تو رو به من داد



نوشته شده در دوشنبه 1385/06/13 ساعت 16:54 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت


 


الهي

الهي، آن خواهم که هيچ نخواهم.

الهي، واي برمن اگر دلي از من برنجد.

الهي، راز دل نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر.

الهي، اگر ستارالعيوب نبودي ما از رسوايي چه مي کرديم؟

الهي، به سوي تو آمدم؛ به حق خودت مرا به من بر مگردان!

الهي، آن که تو را دوست دارد، چگونه با خلقت مهربان نيست.

الهي، به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده!

الهي، توبه از گناهان آسان است؛ توفيق ده که از عبادتمان توبه کنيم!

الهي، از پاي تا فرقم در نور تو غرقم.« يا نور السموات و الارض، انعمتَ فزد! »

الهي، تن به سوي کعبه داشتن چه سودي دهد، آن که را دل به سوي خداوند کعبه ندارد؟

الهي، چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است، و چگونه سخن گويم که خرد مدهوش

و بيهوش است.

 

 

 

 



نوشته شده در سه شنبه 1385/06/07 ساعت 13:46 توسط
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت