تبليغاتX
آدم راستکی -

...اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا....









 

زخمي تر از هميشه ، از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق ، در انتظار مردن
با قامتي شكسته از كوله بار غربت
در جستجوي مرهم راهي شدم زيارت
رفتم براي گريه ، رفتم براي فرياد
مرهم مراد من بود ، كعبه تو رو به من داد
اي از خدا رسيده ، اي كه تمام عشقي
در جسم خالي من ، روح كلام عشقي
اي كه همه شفايي در عين بي ريايي
پيش تو مثل كاهم ، تو مثل كهربايي
هر ذره از دلم را با حوصله زدي بند
اين چيني شكسته از تو گرفته پيوند
اي تكيه گاه گريه ، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من ، كعبه تو رو به من داد
من زورقي شكسته ام ، اما هنوز طلايي
توفان حريف من نيست ، وقتي تو ناخدايي
بالاتر از شفايي ، از هر چه بد رهايي
اي شكل تازه ي عشق ، تو هديه ي خدايي
با تو نفس كشيدن يعني غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه ، بي بال و پر پريدن
اي تكيه گاه گريه ، اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من ، كعبه تو رو به من داد



نوشته شده در دوشنبه 1385/06/13 ساعت 16:54 توسط نازنین
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لينک ثابت